ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

306

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

شعر فماذا عسى لحجاج مبلغ جهده * اذ نحن خلفنا حفيد زياد [ 1 ] فلو لا بنو مروان كان ابن يوسف * كما كان عبدا من عبيد اياد زمان هو لعبد المقرّ بذنبه * يراوح غلمان القرى و يغادى [ 2 ] و اندر ماه جمادى الاخر سال نود و شش يازدهم ماه وليد مرد و برادرش سليمان بر وى نماز كرد و گويند عمر بن عبد العزيز . [ 3 ] و عمر او چهل و پنج سال بود و چهل و شش سال نيز گويند ، نسب : ابو العباس وليد بن عبد الملك بن مروان . مادرش : أم الوليد بنت عباس ، حليت : وليد مردى بود دراز بالا و اسمر و نيكوروى و بر رويش اثر آبله بود ، وزير و كاتب : قعقاع بن حبيش [ 4 ] العبسى بود ، و ليث بن ابى رقبه ، نقش الخاتم : يا وليد [ 5 ] انك ميت . در عهد [ او عباس بن ] سهل بن سعد الساعدى بمدينه بمرد در شهور سنهء احدى و تسعين و صد ساله بود ، و انس بن مالك ببصره بمرد ، سنه ثلث و تسعين ، و آخرترين كسى را اصحاب پيغامبر او بود . خلافت سليمان بن عبد الملك دو سال و هفت ماه و بيست و نه روز بود ( 199 - ب ) بديگر روايت سه سال بيرون از روزها ، [ و سليمان بن عبد الملك ] يزيد بن المهلب را عراق و خوراسان [ داد و يزيد برفت ] و طبرستان و آن حدود [ 6 ] بر وى گشاده شد ، و برادرش مسلمة بن عبد الملك بروم اندر فتحها كرد و تا قسطنطنيه برسيد ، و آنجا بود كه سليمان درگذشت ، و اين سليمان اكرل مردى بود ، و حرص داشت در خوردن خوردنيهاء گوناگون ، و شيرينيها ، و بسيارست از خوردنيها كه اكنون مستعملست از ساختهء او ، و بىاندازه خوردى ، و اسراف كردى و گويند در عهد خلافت او همت مردم جز به خوردن و مهمانيها ساختن و تكلف نبود ، و سخن از آن رفتى كه من ازين نوع طعام فرموده‌ام و حلوائى ازين شكل ساختم ،

--> [ ( 1 ) ] اصل : حقير [ ( 2 ) ] اصل : نعاد [ ( 3 ) ] يعنى گويند كه عمر عبد العزيز بر او نماز كرد [ ( 4 ) ] اصل : حلس . . خنيس - جنيش هم خوانده مىشود بقياس اصلاح شد [ ( 5 ) ] اصل : ماحلند [ ( 6 ) ] طبرستان و گرگان در ثمان و تسعين بدست يزيد بن مهلب گشاده شد ( ك : ج 5 ص 11 )